تبليغاتX
روزانه‌های باستیل
روزانه‌های باستیل
یکشنبه چهارم اسفند 1387
The Brothers Quay
+ نوشته شده در 15:46 توسط گیوتین.
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
همونقدر پول تاکسی ندارم که شعور
دستمال مرطوبو از روی صورتش برمی‌داره و می‌گه: پیدا که نشد هیچ‌وقت. خیلی هم بد نبود٬ می‌تونستم فکر کنم کشتنش.  بهتر از این بود که تو خیابون با یه زن و بچه‌ی جدید می‌دیدمش. یا اینکه برمی‌گشت و می‌فهمید پسرش شده خای*ه‌*مال چارتا مدیر میانی واسه یه لقمه نون٬ دربه‌درِ یه شغل مایه‌تیله‌دار تو قلب دوم کاپیتالیسم.
می‌گم: سوپ آماده‌ست. نصفشو امشب بخور٬ نصف دیگه‌شو سرد که شد بذار یخچال. چشماتم خون افتاده که یعنی تبت داره برمی‌گرده. قرص سر وقت و مایعات زیاد و دوش آب گرم یادت نره.
میام می‌شینم توی مک‌دونالد بیست‌وچهارساعته٬ منتظر متروی صبح.
+ نوشته شده در 16:49 توسط گیوتین.
شنبه نوزدهم بهمن 1387
Matrix reloaded
-[یه بچه حدود سه‌چهار ساله] الو؟
-[من] الو٬‌ مرکز حمایت از کودکان خیابانی؟
-[بچه] یه لحظه گوشی...[درگوشی٬ به یه نفر دیگه] خاله اینجا کجاست؟

+ نوشته شده در 13:7 توسط گیوتین.
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387
همه می‌رقصیدیم
مادرم با اوریانا٬ پدرم با اسمال
عمه با تخمه‌فروش لب جوب
پسرش با تیفوس٬ دخترش با تبخال
ننه‌جان با شن‌کش٬‌ وسط گود تنور
شوهرش با سه کپور دودی٬ پسرانش با تور
خاله بیتا تک و تنها اما
با لبی ملتهب از سرکه‌ی سیر
با دلی منقلب از ماهیِ شور
به نوای تَپِ یک برده‌ی دور

All are dancing in pairs

Mom with Oriana, dad with Esmal
Grand auntie with the man at the refreshment stall
Her son with his Typhus, her daughter with her braids
Granny with the plough over the stove's stage
Her husband with a salmon, his sons with a skinning blade
Aunt Bita but all alone
Her lips swollen in pickled garlic
Her stomach heaved in salted fish
Taps away to the distant humming of a slave

+ نوشته شده در 8:3 توسط گیوتین.
پنجشنبه پنجم دی 1387
اینم به اصطلاح کریسمس تریت ما٬ واسه هر کی جشنش میگیره مبارک باشه

+ نوشته شده در 16:39 توسط گیوتین.
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387
ای بابا٬ امسال که اینهمه مضرب داشتم اصلاً یادم نموند پست بزنم [جاخالی از مسیر لنگه دمپایی]

+ نوشته شده در 16:45 توسط گیوتین.
جمعه بیست و دوم شهریور 1387
یاه و یوه (به پست قبلی). نمیدونم یه‌تیکه یعنی چی.
رفتم کلاس ورزش. رفتم دوا درمون واسه هورمون‌هام پیدا کردم. ۱۸ کیلو کم کردم. یه مقاله دادم٬ رد شد. یه مقاله دادم٬ قبول شد. رفتم نرگوزن‌آباد بالا. خوش گذشت٬ بد گذشت٬ برنامه‌هام عوض شد. ته بلاگستونو درآوردم. خواستم بنویسم٬ نشد. خواستم کامنت بذارم٬ نشد. خواستم به کامنت‌ها جواب بدم٬ مرتب باشم٬ برنامه واسه زندگیم داشته باشم٬ دلم خوش بود. پایان‌نامه رو تحویل دادم. چند تا از بچه‌های قدیمی جاشونو دادن به جدیدا. خونه‌م عوض شد. رفتم قاطی مردم محلی با یه زوج اینجایی زندگی کردن. مامان و کوچیکه اومدن٬ یه کم گشتیم٬ یه کم غر زدیم٬ یه کم دعوا کردیم٬ یه کم خوش گذروندیم٬ یه کم گریه کردیم٬ رفتن. کار نیمه‌وقت پیدا کردم. شروع کردم واسه GRE* خوندن. معلم شدم. دستیار تحقیق شدم. پاسپورتم گم شد. ویزام گم شد. کیف پولم گم شد. کیف پولم پیدا شد. حساسیت فصلی پیدا کردم. بهم گفتن سرطان داری. بهم گفتن سرطان نداری. شروع کردم سر کلاس‌های نامربوط نشستن٬ کارهای نامربوط کردن٬ به آینده‌ی نامربوط فکر کردن. خواستم برگردم بنویسم٬ نشد. خواستم جای دیگه بنویسم٬ نشد. خواستم درست شم٬ از خودم ننویسم٬ مث اونایی که ازشون بدم میاد ننویسم٬ نشد. منم دیگه٬ همینم دیگه**

*تو روحش به حق علی
**تو روحم به حق علی

+ نوشته شده در 16:52 توسط گیوتین.
سه شنبه بیستم آذر 1386
پارسال گفته بودم بیست و دو یعنی دو تا یازده تا. بیست و سه یه‌تیکه تره٬ هوپفولی D:
+ نوشته شده در 10:2 توسط گیوتین.
سه شنبه سیزدهم آذر 1386
تابحال شده به کسی تو زندگیم حسودی کرده باشم؟ اوووووووووووه. چند نفرشون دراماتیست بودن؟ بهع. چند نفر از دراماتیستا نویسنده بودن؟ اغلب. چند نفر از این نویسنده‌ها در مورد گنده‌دردهای بشریت و اینا مینوشتن؟ چندتا. چند نفر از این فراروزمره‌نویسا ایرانی بودن؟ تک و توک. چند نفر از این فراروزمره‌نویسای ایرانی بودن که نه کتاب منتشر کرده بودن٬ نه ترجمه‌ی رسمی داده بودن بیرون٬ نه وبلاگ مشخصی داشتن و داستاناشونو این‌جا و اون‌جا منتشر می‌کردن در راه خدا؟ یه نفر. میس(ایز) احدیانی از نره‌گوزن‌آبادِبالا (میشه کانادا ببم).
هر دفعه تصادفی یه داستان جدید ازش پیدا می‌کنم دو سانت قدم بلند می‌شه. بااین‌حال قصد دارم برای شما خرابش کنم: 
این سکه مال شماست؟
تکراری
طاهر
کره زمین خیلی بزرگ٬ اینقد به من نچسب
دیوار به دیوار (ترجمه)

پ.ن: خیلی خوب بابا به خوبی خیلیا نیست٬ ولی من انرژی و تصویرسازی کارهاشو دوست دارم. حالا نمی‌شه یه بار تو ذوق بچه نزنین؟

پ.ن۲: دوستان فرمودند زه زدی٬ فرمودیم آزمو دوست داریم٬ آزمو دوست داریم.

+ نوشته شده در 6:20 توسط گیوتین.
یکشنبه چهارم آذر 1386
نظریات جدیدْهگلیٍ یک واگنر*دوستٍ اسرائیلی
این جمله رو چطور تصحیح می‌کنین:

«برآیند اختلاط دو فرهنگ همیشه مثبته»
استنباط شده از گفته‌های دنیل بارنبویم**

گیوت: برآیند اختلاط دو فرهنگ در صورتی که یکی از طرفین مسئول رتق و فتق امور جیبیِ طرف دیگه نباشه همیشه مثبته.

*موزیسین برجسته‌ی قرن نوزده آلمان٬ با گرایش‌های ناسیونالیستی ضدیهود. سمفونی‌ها و اپراهای واگنر بعدها به عنوان موسیقی متن خیلی از آدم‌سوزی‌های نازی‌ها استفاده شد. [ویکیپدیا]
**ربطی به مسئله‌ی اسرائیل و فلسطین نداره. بارنبویم این حرفو درباره‌ی زنوفوبیای آلمانی‌ها در مورد مهاجرین ترک گفته. [منبع]

+ نوشته شده در 10:19 توسط گیوتین.
Click on "launch standalone" for a bigger frame
Choose clip from the menu