تبليغاتX
روزانه‌های باستیل
روزانه‌های باستیل
سه شنبه بیستم آذر 1386
پارسال گفته بودم بیست و دو یعنی دو تا یازده تا. بیست و سه یه‌تیکه تره٬ هوپفولی D:
+ نوشته شده در 10:2 توسط گیوتین.
سه شنبه سیزدهم آذر 1386
تابحال شده به کسی تو زندگیم حسودی کرده باشم؟ اوووووووووووه. چند نفرشون دراماتیست بودن؟ بهع. چند نفر از دراماتیستا نویسنده بودن؟ اغلب. چند نفر از این نویسنده‌ها در مورد گنده‌دردهای بشریت و اینا مینوشتن؟ چندتا. چند نفر از این فراروزمره‌نویسا ایرانی بودن؟ تک و توک. چند نفر از این فراروزمره‌نویسای ایرانی بودن که نه کتاب منتشر کرده بودن٬ نه ترجمه‌ی رسمی داده بودن بیرون٬ نه وبلاگ مشخصی داشتن و داستاناشونو این‌جا و اون‌جا منتشر می‌کردن در راه خدا؟ یه نفر. میس(ایز) احدیانی از نره‌گوزن‌آبادِبالا (میشه کانادا ببم).
هر دفعه تصادفی یه داستان جدید ازش پیدا می‌کنم دو سانت قدم بلند می‌شه. بااین‌حال قصد دارم برای شما خرابش کنم: 
این سکه مال شماست؟
تکراری
طاهر
کره زمین خیلی بزرگ٬ اینقد به من نچسب
دیوار به دیوار (ترجمه)

پ.ن: خیلی خوب بابا به خوبی خیلیا نیست٬ ولی من انرژی و تصویرسازی کارهاشو دوست دارم. حالا نمی‌شه یه بار تو ذوق بچه نزنین؟

پ.ن۲: دوستان فرمودند زه زدی٬ فرمودیم آزمو دوست داریم٬ آزمو دوست داریم.

+ نوشته شده در 6:20 توسط گیوتین.
یکشنبه چهارم آذر 1386
نظریات جدیدْهگلیٍ یک واگنر*دوستٍ اسرائیلی
این جمله رو چطور تصحیح می‌کنین:

«برآیند اختلاط دو فرهنگ همیشه مثبته»
استنباط شده از گفته‌های دنیل بارنبویم**

گیوت: برآیند اختلاط دو فرهنگ در صورتی که یکی از طرفین مسئول رتق و فتق امور جیبیِ طرف دیگه نباشه همیشه مثبته.

*موزیسین برجسته‌ی قرن نوزده آلمان٬ با گرایش‌های ناسیونالیستی ضدیهود. سمفونی‌ها و اپراهای واگنر بعدها به عنوان موسیقی متن خیلی از آدم‌سوزی‌های نازی‌ها استفاده شد. [ویکیپدیا]
**ربطی به مسئله‌ی اسرائیل و فلسطین نداره. بارنبویم این حرفو درباره‌ی زنوفوبیای آلمانی‌ها در مورد مهاجرین ترک گفته. [منبع]

+ نوشته شده در 10:19 توسط گیوتین.
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386
A preliminary insight into the Eddiebaby* syndrome

برای این اصطلاح به درد بخورِ «دوست دارم فک کنم...» که برای تفاسیر شخصی و بعضاً تحریف شده‌ی کت قرمز جماعت مجوز جور میکنه احترام قائلم. منطق لیبرال دمکرات من همیشه به آدم‌ها اجازه داده از هر ماجرای یمینی هر برداشت یساری که دلشون می‌خواد داشته باشن. بااین‌حال رومانتیزه کردن هر مسئله‌ی چغر یا نامربوطی که بشه یه جوری به ماتحت** سمبل‌شناسیِ مدرنِ ا×ش×ق*** وصلش کرد گاهی برام قروچه‌آوره. علی‌الخصوص وقتی همه‌ی شاهدین ماجرا هپتالکفن پوسونده باشن و امکان شهادت دادن قرن‌ها پیش توسط جبرِ صرفه‌جوی طبیعت ازشون صلب شده باشه.
متاسفانه بدترین نمونه‌های چنین برخوردی رو هم مجبوریم از آدمایی تحمل کنیم که یه نیم‌چه تریبونی برای اظهارفضل دارن و سعی دارن تخیلات سانتی‌مانتال خودشونو به زور به حافظه‌ی تاریخیِ مخاطبِ بخت‌برگشته تحمیل کنن. مثلاً همین جناب پاتریک آموس و سرکار خانم مرله با این بازروایت غیرمنصفانه‌شون از زندگی آرتمیسیا. انصافاً اگه دختره از قبر پا می‌شد می‌دید تاسی از متجاوز به ما×شو×قه‌ش آپ‌گرید شده چند درصد احتمال سالم موندن خرخره‌ی نویسنده و کارگردان می‌رفت (+٬+٬+٬+
نمونه‌ی جدیدش هم دسته‌گل عالیجنابان فریدمن و داماس. ایهاالناس٬ اگه خدای ناکرده خواستین این ترتیزاسیون عظمی به زندگی موسیقی‌دان محبوب منو ببینین٬ به گوش باشید که خیلی از سکانس‌های محوری این فیلم فقط و فقط از ذهن هالووودی همین حضرات دَر وَشده و با واقعیات زندگی ویوالدی بخت‌برگشته‌ی ما هیچ سنخیتی نداره. گول ظاهر معصوم جوزف فینس و اون نگاه پخمه‌ی شکسپیراین‌لاویش (که اسپاسم می‌گیرم وقتی فکر می‌کنم قراره بارها توی این فیلم تکرار بشه) رو هم نخورین. بدانید و آگاه باشید که اُسپداله دلا پیتا صرفاً یه بنیاد برای نگهداری از بچه‌های بی‌سرپرستی بود که فاه×شه‌های ونیز (کورتسی آو جوجه نجیب‌زاده‌های ژیگولِ ولایت) پس انداخته بودن و به هیچ عنوان به بنگاه‌های شوهریابی اینترنتی امروزه شباهتی نداشت. بدانید و آگاه باشید که ویوالدی (ره) چندین سال از عمر با عزتش رو صرف تربیت موسیقیایی دختربچه‌هایی کرد که توی این پرورشگاه پِر می‌خوردن و هرگز٬ تاکید میکنم٬ هرگز رفتاری از خودش نشون نداد که شبهه‌ای نسبت به دیدِ پداگوژیکش ایجاد کنه و همین‌طور که همیشه گفتم٬ علاقه‌ی من به ویوالدی بیش‌تر از این‌که به سبک هنری و چیره‌دستی در ساخت و اجرای موسیقی و این مسایلِ بیاند-اکابری مربوط باشه٬ به همین جنبه از شخصیت و منش این مرد مربوطه. آقای فریدمن عزیز٬ حضرت داماس گرامی٬ هنرمند پیچاره سال‌های عمرش رو صرف خون دل خوردن برای گروه کر و ارکستر دلا پیتا٬ تحقیقات گسترده در باب تربیت موسیقیایی کودکان و ابداع روش‌های جدیدِ سازتراشی برای بچه‌های معلول نکرد که نهایتاً تمام این دوره‌ی پربار زندگیش در یه رابطه‌ی ع×روت×یکِ تخیلی با یه دختر دلاپیتایی خلاصه بشه. برادران عزیز من٬ حالا که برای منطق لیبرال دمکرات جریحه‌دار شده‌ی من تره هم چیز نمی‌کنید٬ لااقل برای ارضای عقده‌ی رمانصِ درجه Rتون سراغ یه سوژه‌ی اسماً (علاوه بر رسماً) تخیلی برید‌. یا لااقل این عبارت کوفتیِ I'd like to think رو رو کل فیلم زیرنویس کنین که حق معنوی این خدابیامرز پایمال نشه. ویوی٬ آخ ویوی٬ گیوت برات بمیره (پارادوکس شاعرانه داشت٬ نگرفتین که)٬ حیف که دستم از همه جا کوتاهه والا خودم واست یه بمب می‌ساختم٬ آه٬ تمیز٬ چرنوبیل.

پ.ن: امیدوارم با لحن تند و منطق‌ناپذیرم به شعور و آزادمنشی وبلاگستون فارسی توهین نکرده باشم. منظور من این نیست که برتولوچی یا آنتونیونی هم رمانص درجه R پسند بودن (البته جسارته٬ به نظرم تورناتوره کمی تا قسمتی آره) یا اینکه کلاً به تصویرکشیدن روابط ع×روتیک نادرسته. فقط نظرم اینه که همینقدر که سانسور این مسایل مسخره‌ست٬ تاکید بی‌خودی روشون هم بی‌مورده. خصوصاً اگه پای بیوپیک‌سازی در میون باشه. بابا اگه بابی و پانی با هم پاستا نخوردن٬ خوب نخوردن.

*For more info see (Python, M. 1969)
**دوستان فرمودند فیلتریم٬ فرمودیم استفاده ببریم.
*** دوستان فرمودند فیلتر نیستیم٬ فرمودیم خدا مرگمان بده.

+ نوشته شده در 18:45 توسط گیوتین.
چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386
از بین گزینه‌های زیر٬ محتمل‌ترین دلیل یک دهه در میان نویسی این‌جانب را انتخاب نمایید:
۱- مشغله [هرهر](پالپیسم)
۲- عاشق رفتن [هوعق] (ایضاً)
۳- بهره‌مندی از مهربانی‌های یک فقره پیرمردِ اجاق-کور و رفع انواع کمپلکس‌های خود-کم-بینی-هیچکی-منو-نبینی-اهالی-محترم-وبلاگستان-می-آی-هو-یور-اتنشن-جون-مادرتون [لایکلی] (لی‌لی‌ایسم)
۴- کشف بی‌نیازی مسایل از اثبات شدن به خلق‌الناس و بی‌نیازی خلق‌الناس از ایلومیناسیون ( امام صادق (ع)یسم)
۵- بلوغ اجتماعی و آلوده شدن به انواع رفتارها و عقایدِ سابقاً مورد نقد (حضرت اگزوپری (ره)یسم)
۶- مصرف داروهای اصلاح هورمونی و سرکوب پایگاه‌های فعال‌کننده‌ی کریتیکال تینکینگ در بدن (چیناسکی‌ایسم)

آره بابا٬ لیبل: خودتحویل‌گیری

+ نوشته شده در 16:58 توسط گیوتین.
شنبه نوزدهم آبان 1386
Monster's Menu
-نصف گیلاس کارمل (شراب سرخ اسرائیلی)
-همبرگر و چند تا اسنک دیگه و یه فنجان قهوه
-سیب‌زمینی پخته٬ خامه و کره٬ نان شیرمال٬ نخودفرنگی و بستنی وانیلی
-کرفس٬ زیتون٬ جوجه٬ سیب‌زمینی سرخ کرده٬ نخودفرنگی با کره٬ گیلاس و یک برش کیک
-دو تا چیزبرگر٬ ساندویچ همبرگر٬ دو تا نوشابه
-دوازده بسته شکلات و کمی بستنی
-سالاد یونانی٬ لینگوینی با سس صدف٬ کیک پنیر با گیلاس٬ تست سیر و نوشابه
-همبرگر٬ تخم‌مرغ پخته٬ سیب‌زمینی پخته٬ چند فنجان قهوه و سه شات ویسکی
-دو برش پیتزای پنیر و دو فنجان قهوه‌ی سیاه
-نان ذرت٬ استیک٬ نخودفرنگی سرخ شده٬ سالاد مخلوط٬ فلفل سبز٬ بستنی و کیک شکلاتی
-کمی ماست
-دو جین میگوی سرخ شده٬ یک بسته جوجه‌ی KFC ٬ سیب‌زمینی سرخ شده و یک پوند توت‌فرنگی
-موز٬ هلو و سالاد سبزی‌جات با سس سفید
-یک پیتزای بزرگ پنیر٬ چند برش پنیر٬ کالباس٬ سالاد ماکارونی٬ کیک صبحانه و یک بطری دو لیتری کوکاکولا
-چهار تا بیگ‌مک٬ دو بسته سیب‌زمینی سرخ شده٬ دو تا ساندی شکلات٬ پای سیب گرم و دو لیوان بزرگ نوشیدنی
-میگو٬ سیب‌زمینی٬ تست سیر٬ بستنی و توت‌فرنگی و خامه
-خوراک جوجه و خوک٬ پوره‌ی سیب‌زمینی٬ خیارشور٬ نان ذرت٬ پای لیمو و بستنی
-یک بسته بزرگ مرغ کنتاکی٬ دو تا پیتزای دومینوی بزرگ (بدون کولی)٬ بستنی٬ یک بسته آب‌نبات٬ یک بسته‌ی شش تایی پپسی و یک بسته سیگار کمل
-استیک٬ تخم‌مرغ عسلی٬ کوفته‌ی سیب‌زمینی٬ تست٬ شیر٬ قهره٬ آب‌میوه٬ کره و ژله
-دو پینت بستنی شکلات و نعنای Ben & Jerry
- یک بسته پفک پنیری و یک قوطی کوکاکولا
-یک دانه‌ی زیتون با هسته
-ماهی سوخاری٬ پاستا٬ نخود فرنگی٬ آب پرتقال٬ نان و شیر
-دو تا پپرونی سوسیس٬ سه پرس بستنی شکلاتی و پانزده قوطی کوکاکولا

اینا برگه‌ی سفارش‌جات بر و بچه‌های یه پیک‌نیک آخر هفته نیستن. اینا یه لیست از last mealهای معروفن.

From ucsc.edu/currents/01-02/02-04/exhibit.html
نمایشگاه the Last Supper
نقاشی روی چینی
جولی گرین

* سفارش فیلیپ ورکمن یه پیتزای بزرگ سبزی‌جات برای یه گدای نشویلی بود که رد شد.

+ نوشته شده در 13:51 توسط گیوتین.
سه شنبه هشتم آبان 1386
Don't forget to show my head to the people, it's well worth seeing

اوکــــــــــــــــــــــــــــــی٬ ژرژ ژاک دانتون ملقب به میرزا قرمه‌سبزی زاده‌ی اصل کوردلیایی٬ لطف بفرما اون فرهای سوسولیستی کلاه‌گیستو از روی گوش‌هات بزن کنار و خوب بازشون کن. این یک بار رو٬ فقط همین یک بار٬ اون هم از روی احترام به پیوند مقدس٬ فرانسوی و ازلی-ابدی سرورانم عالیجناب ماکسیمیلیان فرانسوا ماری ادنتالو ایزیلدور دو روبسپیر و بانو النور کورنلی دوپلی و به یاد ساعت‌ها پیاده‌روی عاشقانه‌شون در باغ‌های شکوفه‌آجین ورسای٬ در سلول رو باز گذاشتم. تا ۱۷۸۹ می‌شمرم. یالله تا نظرم عوض نشده جفت‌تون بزنین به چاک...در ضمن...چیز...مبارکه.

+ نوشته شده در 12:17 توسط گیوتین.
یکشنبه چهارم شهریور 1386
the implications and complications of a dream letter یا چرا تیم بوکلی را به جف بوکلی ترجیح میدهم؟
اول از همه٬ قبل از اینکه کسی شروع به داد و فریاد کنه که دارم قیاس مع‌الفارق می‌کنم و تیم کجا و جف کجا و دوره‌ای که توش فعالیت می‌کردن کجا و این قضاوت تنها پایه‌ی ساده‌لوحانه‌ای که میتونه داشته باشه٬ هیچ ربطی به متد هنری این دو نفر نداره و بیش از حد ظاهربینانه‌ست و بلابلابلا٬ بذارین در مورد مشروعیت قیاسم براتون توضیح بدم:
۱- درست بیست و سه تا از کروموزوم‌های جف از تیم به ارث رسیده بوده.
۲- حتی اگه جف هیچ‌وقت هم پدرش رو ندیده بود (که از ایت ترنز اوت این‌طورها هم نیست)، باز هم نمی‌شد گفت علم به این مسئله که پدرش یکی از تحسین‌شده‌ترین خواننده‌های دهه‌ی شصت و هفتاد میلادی بوده تاثیری در جهت‌گیری هنری جف نداشته.
۳- من دقیقاً از اون‌هام که باد شکم رو به گیجگاه ربط میدن و این رابطه‌ی پدر-پسری دقیقاً برام مشروعیت ایجاد میکنه که در مورد رابطه‌ی هنری تیم و جف بحث کنم و اصلاً وبلاگ زدم واسه چی؟ همین چرت و چولاهای بی‌پایه دیگه.

خوب حالا که قانع شدین! بریم سر اصل مطلب:
اول از همه این‌که هر کسی من رو بشناسه می‌دونه به علت بی‌سوادیم در شناخت موسیقی٬ چقدر Tim Buckley - Dream Letter Coverلیریک (و بعضاً ویدیو موزیک) ترانه‌های یه خواننده در نظری که Jeff Buckley - Grace Coverنسبت به ترانه‌هاش دارم تاثیرگذاره. شاید اولین و مهم‌ترین علت این اولویتی که به موسیقی تیم میدم هم همین باشه.
یادمه اولین باری که ترانه‌ای از تیم شنیدم٬ گریس جف رو تازه خورده بودم و زیر و بم صدای ماورایی این مرد رو شدیداً تحسین می‌کردم. خصوصاً توی ترانه‌ای مثل گریس که این تناوب لحن (چه توی صدا و چه توی ریتم) حال و هوای آخرین ساعت‌های یه مجرم محکوم به اعدام رو برام تداعی می‌کرد۱. با این حال لحن عاشقانه و بعضاً ع*روت*یک بعضی لیریک‌ها و نمی‌پسندیدم و باید اعتراف کنم بر خلاف خیلی‌ها هاله‌لویای جف بوکلی رو تاثیرگذارترین اثرش نمی‌دونم.
باری٬ اون شب که تازه تونسته بودم یه قسمت از آلبوم Dream Letter تیم بوکلی رو داونلود کنم٬ یکی از مهم‌ترین اتفاق‌های موسیقیایی زندگیم رو تجربه کردم. تازه لامپ رو خاموش کرده بودم و روی تخت دراز کشیده بودم که تیم از توی گوشی شروع به خوندن Wayfaring Stranger کرد. من سیزده دقیقه‌ی تمام مسخ این آهنگ شده بودم. (اتفاقی که بعدها برای ترانه‌های دیگه‌ هم تکرار شد.) چیزی در موردش وجود داشت که غیر قابل توصیف بود. خیلی خیلی پخته و در عین حال شدیداً مینیمال. به علل نامفهومی من رو یاد هزارتوهای بورخس میانداخت. نه از نظر محتوا٬ بلکه بیشتر از نظر دید هنری.
نکته‌ی دیگه صدای تیم بود. مسلماً زمخت‌تر و مردونه‌تر از صدای جف٬ با این حال شدیداً قوی و تاثیرگذار۲. برخورد تیم با لیریکش و موسیقیش انقدر بی‌دغدغه و استادانه‌ست٬ انقدر راحت به صداش پیچ و تاب می‌ده و کنترلش میکنه و انقدر بی‌رودربایستی با مخاطبش روبرو می‌شه که حس میکنی اگه از ترانه‌هاش سر شوق نیای ازش شلاق می‌خوری. این رو در برابر بحران اعتماد به نفس جف و قایم‌موشک بازیش توی انتشار آلبوم‌هاش قرار بدین تا متوجه منظورم بشین.
در نهایت٬ بهترین تعبیری که برای ترانه‌های تیم دارم اصیله. اصالتی که برای من روبروی ابتذال قرار میگیره. همه‌مون می‌دونیم که ابتذال لازمه‌ی خلق اثر هنریه و میزان علاقه‌ی ما به یه اثر به میزان ابتذالی بستگی داره که می‌تونیم تحمل کنیم. از این نظر٬ برای من بسیاری از آثار تیم بوکلی همیشه قابل تحمله. ترانه‌هایی‌که به قول میراسدالله به سختی اجازه‌ی ورود به «دنیای مرموز این مرد قدرتمند» رو به مخاطب میدن.

 پ.ن۱: یالله همه‌تون برین این رو بخونین و از این رفیق ما شدیداً خوشتون بیاد و سلیقه و استعدادشو تحسین کنین و الی آخر.
پ.ن۲: تحملش رو دارم. یه نفر لطف کنه بهم بگه این وبکده چند وقته داره به این صورت کج و کوله تو Internet Explorer مشاهده می‌شه.



۱- جالب این‌جاست که خود خدابیامرزش همیشه اصرار داشت این ترانه در مورد بهترین دوران زندگیش٬ دورانی که از عشق به ادامه دادن و نترسیدن سرشار بوده نوشته شده.
۲- مخالفین این قضیه باید بدونن وکال رنج صدای تیم در حدود پنج تشخیص داده شده بود در حالی ‌که جف بیشتر از سه و نیم تا چهار اکتاو روی صداش کنترل نداشت.
+ نوشته شده در 10:53 توسط گیوتین.
شنبه بیستم مرداد 1386
فریادهای خاموش در کارناوال فراموش‌شدگان
چند وقت پیش به وبلاگ چلچراغی‌ها پیشنهاد باز کردن بحث موسیقی و معرفی خواننده‌ها٬ نوازنده‌ها٬ بندها و حتی کلیپ‌سازهای مختلف رو دادم که با استقبال مدیران گروه و خواننده‌ها مواجه نشد٬ برای همین مطالبی که برای این وبلاگ آماده کرده بودم رو اینجا منتشر می‌کنم. می‌بخشید اگه لحن نوشته‌هام خیلی بابا-ما-هفهشتده-نسله-این-کاره‌ایم‌ه. فکر کرده بودم کلام نوشتاری قضیه رو جدی‌ترش می‌کنه. بنابراین نوشته‌ها رو بدون تغییر همین‌جا می‌گذارم. اولین پست از این سری در مورد یکی از معدود گروه‌های الکتروپاپه که می‌تونم بهتون اطمینان بدم آلبوم آخرشون ارزش شنیدن رو داره:

«The Knife یک گروه الکتروپاپ سوئدیست که در سال ۱۹۹۹ توسط کارین درینر اندرسن و برادرش اولف درینر تشکیل شده. کارین درینر که پیش از تشکیل این گروه به عنوان خواننده‌ی اصلی و مغز متفکر گروه تحسین شده‌ی Honey Is Cool  فعالیت می‌کرد٬ پس از شکست تجارThe Knife, source: wikipedia.orgی آلبوم‌های اخیر Honey Is Cool تصمیم به تزریق استعداد موسیقیایی خود در گروه The Knife گرفت. با وجودی‌ که اولین آلبوم گروه به جز سوئد در سایر نقاط دنیا با اقبال عمومی مواجه نشد٬ ارائه‌ی کاور ترانه‌ی Heartbeats از آلبوم دوم گروه (Deep Cuts) توسط خوزه گونزالز٬ صعود تدریجی این آلبوم در چارت‌های انگلستان و سپس آمریکا و بذل توجه بسیاری از منتقدین بین‌المللی موسیقی و در نهایت جایزه‌ی گرمیس۱ بهترین خواننده‌ی پاپ سال را برای گروه به دنبال داشت. با این حال به علت مخالفت شدید گروه با تجاری‌سازی موسیقی و اجتناب سرسختانه‌ی درینرها از حضور در مراسم موسیقی٬ دو نماینده‌ی ملبس به ماسک و پوشش گوریل‌نما به جای اعضای گروه در مراسم حاضر شدند.
جدیدترین آلبوم این گروه با نام Silent Shout در سال ۲۰۰۶ به بازار آمد که با توجه و تحسین گسترده‌ی منتقدین موسیقی الکترونیک همراه بود. مهم‌ترین وجه تمایز این آلبوم از سایر آلبوم‌های الکترونیک-ژانر نه چندان منتقدپسند موسیقی- گروتسک۲ قوی و مخوف ملودی‌ها٬ لیریک۳ تاثیرگذار و تغییر صدای عجیب کارین که در بعضی ترانه‌ها همراهی برادرش را به دنبال دارد٬ و تناوب لاینقطع و در عین حال موزون ترانه‌ها میان مینیمالیسم۴ و دزونانس۵ است که طبق تعریف مجله‌ی استایلوس٬ آلبوم را به "کارناوالی از دیوانگانی که داستان زندگی محنت بار خود را تعریف می‌کنند"٬ و طبق تعریف مجله‌ی گاردین٬ به نوشداروی موسیقی الکترونیک تبدیل میکند.
Silent Shout داستان تنهایی انسانهایی‌ست که قربانی تعاریف خشک و ناعادلانه‌ی دنیای مدرن از هنجار و ناهنجار شده‌اند. دردل‌های یک پناهنده (We Share Our Mother's Health)٬ یک زن خانه‌دار (Na na na)٬ یک دوجنسی (Silent Shout)٬ بیماری که در گوشه‌ی دلگیر بیمارستان به سقف خیره شده (Still Light)٬ شخصی که از چاقی بیش از حد خود در عذاب است (Like a Pen) و چندین شخصیت تنها و سردرگم دیگر٬ ترانه‌های آلبوم Silent Shout را تشکیل می‌دهند. لیریک سیاه و هجوآمیز این ترانه‌ها در کنار گرایشات اعتراض‌آمیز اعضای گروه حتی این ایده را به ذSilent Shout Album Cover, source: stylusmagazine.comهن متبادر می‌کند که ارائه‌ی این آلبوم در سبک الکترونیک چیزی بیش از یک دهن‌کجی بزرگ به زرق و برق طلبی و بی‌محتوایی موسیقی الکتروپاپِ مدرن نبوده است. The Knife پس از رکورد Silent Shout برای نخستین بار در تور بین‌المللی ۲۰۰۶ روی سن و روبروی جمعیت ظاهر شدند که دی.وی.دی این تور به همراه خود آلبوم در شش رشته‌ی مختلف جایزه‌ی گرمیس سال ۲۰۰۷ را برای گروه به دنبال داشت. جوایزی که بار دیگر به علت گرایش‌های چپی و مخالفت گروه با تبعیض جنسیتی در دنیای موسیقی٬ از سوی گروه تحریم شد. در طول فعالیت هشت ساله‌ی گروه٬ کارین و اولف درینر هرگز بدون گریم یا ماسک در مراسم رسمی موسیقی حاضر نشده‌اند. ماسک‌های مورد علاقه‌ی این خواهر و برادر از نقاب‌های ونیزی عصر آنتیک۶ تا ماسک‌های پرنده‌نمای پزشکان عصر طاعون۷ متغیر است.

لینک‌های مرتبط:
داونلود آلبوم Silent Shout (نیاز به یک اکانت مجانی در multiply دارد)
ویدئو کلیپ ترانه‌ی Silent Shout از آلبوم Silent Shout
سایت رسمی The Knife 
مدخل کارین ردینر در ویکیپدیا 
مدخل الف درینر در ویکیپدیا
مدخل Silent Shout در ویکیپدیا 
نقد Silent Shout در مجله‌ی استایلوس
نقد Silent Shout در مجله‌ی پیچفورک مدیا 
نقد Silent Shout در مجله‌ی گاردین
نمونه نقدهای متفاوت Silnet Shout در مدیا کریتیک

جوایز و افتخارات:
جایزه‌ی موسیقی استکهلم در سال ۲۰۰۳ برای ویدئوی ترانه‌ی Heartbeats
جایزه‌ی موسیقی سوئیدیش هیتز در سال ۲۰۰۳ برای ویدئوی ترانه‌ی Heartbeats
جایزه‌ی رادیوی ملی سوئد به عنوان بهترین گروه سال ۲۰۰۳
جایزه‌ی گرمیس بهترین گروه پاپ سال ۲۰۰۳
جایزه‌ی مانیفست به عنوان بهترین گروه پاپ-راک سال ۲۰۰۴
جایزه‌ی پیچفورک مدیا برای بهترین آلبوم سال ۲۰۰۶
سومین آلبوم از بین پنجاه آلبوم برتر سال ۲۰۰۶ توسط مجله‌ی استایلوس
بهترین آلبوم سال ۲۰۰۶ در نظرخواهی مجله‌ی استایلوس
جایزه‌ی گرمیس بهترین موسیقی٬ بهترین دی.وی.دی٬ بهترین تهیه‌ کننده٬ بهترین گروه پاپ٬ بهترین آلبوم و بهترین هنرمند سال ۲۰۰۷

چیزهایی که در مورد Silent Shout دوست دارم:
تغییر صدای عجیب٬ مخوف و بعضاً خنده‌دار کارین و الف که هرگز ثابت نمی‌ماند و از ترانه به ترانه بسته به مضمون و حال و هوای ترک تغییر می‌کند.

چیزهایی که در مورد Silent Shout دوست ندارم:
کلیپ‌ها. به نظرم می‌توانست بسیار بهتر از این باشد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

 ۱- معادل جایزه‌ی گرمی در اسکاندیناوی
۲- مخوف‌نمایی اِلمانهای زندگی عادی در هنر و ادبیات «هنرمند گروتسک لزوما المانهای زندگی روزمره را مخوف نمی سازد و تازه لزوما(!) آنها را مخوف نمی سازد. برخی فضاهای گروتسک (مثل آثار تیم برتون) در چنان فانتزی می گذرند که به سختی می توان حتی نشانه های روزمره گی را به معنای رایجش در آن یافت. از طرفی خنده دار بودن یا حداقل مضحک بودن از ویژگی های ذاتی و مهم گروتسک است. هر وقت با چیزی روبرو شدی که بین خنده و ترس و تهوع و انزجار در انجام عکس العمل گیج ماندی بدان احتمالا طرف حساب یک گروتسکی.» --ممنون از خواب بزرگ برای راهنمایی:)
۳- متن سرود
۴- هارمونی و پالس کوتاه ثابت و تکرار شونده در موسیقی
۵- ریتم نامنظم و غیرقابل پیشبینی
۶- ماسک‌هایی که شهروندان ونیز برای بازشناخته نشدن فقیر از غنی مخفی ماندن هویت و پیشینه‌ی خانوادگی٬ تجاری و بعضاً قانونی افراد در قرن ۱۶ به صورت می‌زدند. نمونه‌ی این ماسک‌ها در فیلم «چشمان کاملاً بسته»ی استنلی کوبریک نمایش داده شده. [مدخل ویکیپدیا]
۷- ماسکی که پرشکان عصر طاعون در لندن هنگام ملاقات بیمار مشکوک به طاعون به صورت می‌گذاشتند تا از خطر ابتلا مصون باشند. زائده‌ی منقار مانند این ماسک با فلفل تند و ضدعفونی کننده‌های هوا پولیش میشد. [مدخل ویکیپدیا] »

...پایان گزارش

+ نوشته شده در 10:34 توسط گیوتین.
جمعه نوزدهم مرداد 1386
=|
چند صده‌ی اول رو گزارش‌نویسی می‌کردم و سه هفته‌ی آخر رو ولایت‌گردی. خلاصه حسابی تف‌تفی شدیم و برقمون انداختند. کوردلیری‌هاش به صـــــــــــــــــــــــــــــــــف... 
پ.ن: آره جداً که رو رو برم.
پ.ن۲: حالا خون خودتونو کثیف نکنین٬ فعلاً با این عقشولی ما صفایی بکنید تا برگردم.
پ.ن: آره جدی جدی که رو رو برم.
پ.ن۲: اینا٬ اینا٬ اینجا رو نیگا:
 

پ.ن۲: عجب چیزی بود لامصبا٬ نه؟...Hey Abbooooooooooooooooooooooooooooooooooott
+ نوشته شده در 9:16 توسط گیوتین.
Click on "launch standalone" for a bigger frame
Choose clip from the menu